لسان الملك سپهر

1261

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كردند . و همچنان سهيل بن عمرو ، و حويطب بن عبد العزّى ، و عكرمة بن ابى جهل ، و صفوان بن اميّه و مكرز بن حفص و جماعتى از ابطال قريش جامه‌هاى خود را ديگرگون كرده نقاب از چهره درآويختند و با بنى بكر همداستان شدند . نيم‌شبى در كنار آبى كه آن را وتير « 1 » خوانند بر سر خزاعه شبيخون بردند و رزم بدادند و در ميانه بيست ( 20 ) كس از بنى خزاعه مقتول گشت . و ايشان رزم زنان خود را به زمين حرم رسانيدند و به نزديك نوفل بن معاويه كه سيّد قبيلهء بنى بكر بود استغاثه بردند و گفتند : از خداى بترس و حرمت حرم نگاه بدار . نوفل گفت : اين سخن به صدق است لكن امروز ترسنده نيستم و ديگر آنكه شما در حرم كالاى مردم حاج را به سرقت مىبريد و حرمت حرم را به چيزى نمىشماريد همانا اين كيفر كردار شماست . بالجمله بعد از آنكه بنى خزاعه زحمت فراوان ديدند به سراى رافع و بديل بن ورقاء خزاعى در رفتند و بنى بكر و صناديد قريش فتح كرده و ظفر ديده در ارباع « 2 » خويش آرميدند . اما قريش نخست چنان مىپنداشتند كه اين امر پوشيده خواهد ماند ، بعد از ارتكاب چنين فعلى شنيع بدانستند كه اين راز از پرده بيرون افتد ، از كردار خويش پشيمان شدند و اصلاح اين مفسده خواستند كرد . پس حارث بن هشام و عبد اللّه بن ابى ربيعه نزد ابو سفيان آمدند و گفتند : بعيد نيست كه محمّد به كيفر ما كمر بندد و كار بر ما صعب شود . ابو سفيان گفت : ضجيع « 3 » من هند را در خواب نمودار شده كه خون از حجون « 4 » به سوى مكه همىآمد و تا زمين خندمه « 5 » برسيد لختى ببود آنگاه ناپديد گشت . و من از اين خواب ترسناكم ، سوگند با خدا كه من بدين مقاتلت رضا نداده‌ام و محمّديان انگيزش اين فتنه را از من خواهند دانست ، اكنون مرا به مدينه بايد رفت و از آن پيش كه محمّد از اين قصّه آگاه شود در تجديد مصالحت بايد رنج برد و مدّت مصالحت بر زيادت بست . اما از آن سوى بامداد آن شب كه اين مقاتلت رفت رسول خداى با عايشه فرمود :

--> ( 1 ) . وتير : اسم آبى است كه در خزاعه پائين مكه واقع است . ( 2 ) . ارباع ، جمع ربع : سراى ، خانه ، محله و محل اقامت در ايام بهار . ( 3 ) . ضجيع : همخوابه ( 4 ) . حجون : كوهى است در مكه . ( 5 ) . خندمه : كوهى است در مكه